وقتی فهمیدم یه فرشته تو راهه
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
23بهمن 1391بود که با ترس و لررز پله های آزمایشگاه بهراد رو پایین میرفتم که یه دفعه و بی مقدمه مسئول ازمایشگاه گفت:تبریک میگم مامان جدید......
دیگه فقط اشک بود که میریخت.اخه واسه داشتن تو خیلی سختی کشیدم.از اخرین ویزیتم 2هفته میگذشت وقرار بود که ازمایش بدم یه چندروزی بود که بی اشتها بودم و فشارم پایین بوداما فکرنمیکردم اینا نشونه های وجود تو توی دلم باشه.زود به بابابزرگت زنگ زدم وگفتم که جواب مثبت هست.اما گفتیم که به مامی نگه.اخه میخواستیم خودمون بگیم من و تو........ بعدش به عمه اذر زنگ زدیم و گفتیم و ازخوشحالی کلی هم با عمه گریه کردیم.بعدش من وتو رفتیم گل فروشی و یه دسته نرگس خریدیم و رفتیم مدر سه مامی.وقتی بهش گفتیم تند تند خداروشکرمیکرد.همه من رو بغل کردن و تبریک گفتن.هیچ شادی به پای شادی 23بهمن 91نمیرسه جز خاطره دنیا اومدنت.
شبش با بابا مهدی یه جعبه کیک گرفتیم و رفتیم خونه عمو کریم اخه تولد عموت بود.وحید ومهتاب هم بودن.وقتی جریان شیرینی رو گفتیم همه از خوشحالی من و بابا رو بغل کردن وتبریک گفتن.
شب از شادی وجود تو خوابم نمیبرد.دیگه ما سه نفری شده بودیم.مامان بهاروبابامهدی وهلیا نخود.
دوست دارم زندگی من



وقتی فهمیدم یه فرشته تو راهه 
