هلیاهلیا، تا این لحظه: 13 سال و 9 روز سن داره
بابامهدیبابامهدی، تا این لحظه: 44 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره
مامان بهارمامان بهار، تا این لحظه: 41 سال و 10 ماه و 23 روز سن داره
یکی شدن مامان و بابایکی شدن مامان و بابا، تا این لحظه: 21 سال و 1 ماه سن داره

پرنسس کوچولوی ما

وقتی فهمیدم یه فرشته تو راهه

1393/4/8 15:13
نویسنده : مامان بهار
372 بازدید
اشتراک گذاری

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

23بهمن 1391بود که با ترس و لررز پله های آزمایشگاه بهراد رو پایین میرفتم که یه دفعه و بی مقدمه مسئول ازمایشگاه گفت:تبریک میگم مامان جدید......

دیگه فقط اشک بود که میریخت.اخه واسه داشتن تو خیلی سختی کشیدم.از اخرین ویزیتم 2هفته میگذشت وقرار بود که ازمایش بدم یه چندروزی بود که بی اشتها بودم و فشارم پایین بوداما فکرنمیکردم اینا نشونه های وجود تو توی دلم باشه.زود به بابابزرگت زنگ زدم وگفتم که جواب مثبت هست.اما گفتیم که به مامی نگه.اخه میخواستیم خودمون بگیم من و تو........ بعدش به عمه اذر زنگ زدیم و گفتیم و ازخوشحالی کلی هم با عمه گریه کردیم.بعدش من وتو رفتیم گل فروشی و یه دسته نرگس خریدیم و رفتیم مدر سه مامی.وقتی بهش گفتیم تند تند  خداروشکرمیکرد.همه من رو بغل کردن و تبریک گفتن.هیچ شادی به پای شادی 23بهمن 91نمیرسه جز خاطره دنیا اومدنت.

شبش با بابا مهدی یه جعبه کیک گرفتیم و رفتیم خونه عمو کریم اخه تولد عموت بود.وحید ومهتاب هم بودن.وقتی جریان شیرینی رو گفتیم همه از خوشحالی من و بابا رو بغل کردن وتبریک گفتن.

شب از شادی وجود تو خوابم نمیبرد.دیگه ما سه نفری شده بودیم.مامان بهاروبابامهدی وهلیا نخود.

دوست دارم زندگی من

پسندها (1)

نظرات (2)

مهدیه
8 تیر 93 15:35
سلام به بهار عزیزم ای جانم به این همه احساسات قشنگت ان شاءالله هلیا کوچولو کنار بابا و مامان مهربونش، سالم و سلامت و هر روز زیباتر و خوشبخت تر از روز قبل باشه
مامان بهار
پاسخ
مهدیه عزیزم ممنونم از دعای زیبایت
arezou vaziri
11 تیر 93 14:17